X
تبلیغات

طراحی سایت

قالب وبلاگ

برگ سبز

طراحی سایت


برگ سبز
 
فرهنگی، اجتماعی، سیاسی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هجدهم شهریور 1389 توسط محمد نقی موسوی

سید یوسف موسوی تیمورانی / ماستر بیالوژی


- مقدمه:

دوستان عزیزی‌که بخشهای اول و دوم را مطالعه و دنبال نمودند، احتمالا از خواندن مطالب و واژه‌های تخصصی که ممکن است برای آنان نا مفهوم و کسل کننده بوده است عصبانی شدند و با خود گفتند این مطالب به درد مجله غیر تخصصی (بیالوژی) نمی‌خورند! کاملا حق با شماست اما به این نکته نیز عنایت داشته باشید که اگر قرار باشد مطلبی علمی نظیر "برررسی فرایند بیولوژیک اعتیاد" واکاوی شود، ازکاربرد برخی اصطلاحات و واژه‌ها گریزی نیست. یقین دارم کسانیکه آشنایی عمومی با زیست شناسی دارند، مشکلی در فهم مطالب این قسمت ندارند، صرفا آن عده از دوستانیکه هیچ گونه آشنایی با زیست شناسی ندارند و یا میانه خوبی با آن نداشته اند ابتدا ممکن است نامفهوم به نظرآید، اما مطمئن باشید با حوصله‌مندی و مطالعه عمیق بر اصول علمی مکانیزم اعتیاد چیره خواهید شد. مسلما بدون در نظر داشت و آگاهی از مبانی زیست شناختی و علمی مشکل اعتیاد، نمی‌توانید تحلیل درستی در مورد آن داشته باشید و  در نتیجه ممکن است آن را جدی تلقی ننمایید. دوست گرامی! این همان چیزی است که عدم توجه به آن ضریب ابتلا به سوء مصرف مواد اعتیادآور را در جامعه افزایش می‌دهد و مبارزه با این مشکل را با شکست مواجه می‌سازد. به هرحال تحلیل اثرات فیزیولوژیک مواد مخدر و مشکل اعتیاد، بدون آگاهی از خصوصیات سیستیم عصبی مرکزی و عملکرد نورونها غیر ممکن است. اهداف اصلی در این نوشتار، ابتدا آشنایی مقدماتی با خصوصیات فیزیولوژیک سیستیم عصبی است که در قالب آن با نورونها، اناتومی نورونها، چگونگی ارتباط آنها با یکدیگر و چگونگی تولید پیام عصبی آشنا خواهیم شد. سپس آشنایی مقدماتی با اثرات فیزیولوژیک مواد مخدر بر سیستیم عصبی می‌باشد. در بخشهای قبلی در مورد نورونها، اناتومی نورونها، چگونگی ارتباط آنها با یکدیگر و چگونگی تولید پیام عصبی مطالبی بیان شد، در این قسمت با نورو هورمونها یا انتقال دهنده‌های سیستیم عصبی و عملکرد آنها در کنترل رفتار هوشمندانه‌ی انسان، آشنا می‌شویم:

 


 

2- هورمون‌ها و میانجی‌های عصبی (Neurohormones and Neurotransmitters)

الف) نورو هورمونها و سیستم‌های تنظیمی بدن

    تنظیم و هماهنگی عملکرد بدن نسبت به تغییرات محیط داخل و خارج آن به عهده سیستم‌های تنظیمی متعددی است که در رأس آنها سیستم عصبی و هورمونی وجود دارد. این دو سیستم معمولا به صورت هماهنگ عمل می‌کنند. مثلا، سیستم عصبی در انسان در دو جهت عمل می‌کند: یکی در جهت تنظیم فعالیت‌های درونی بدن که از طریق ارتباط عصبی با اندمها و عملکرد آنها انجام می‌شود، دیگر در جهت تنظیم فعالیت‌های بدن نسبت به تحریکات و تغییرات محیط خارج که از طریق ارتباط اندامها و گیرنده‌های حسی صورت می‌گیرد. سیستم هورمونی نیز در چهار جهت اصلی زیر فعال است: الف) تنظیم فرایند‌های مختلف نظیر رشد، نمو، سوخت و ساز بدن، رفتار و تولید مثل؛ ب) هماهنگی بین تولید، مصرف و ذخیره انرژی؛ ج) حفظ ثبات در الکترولیت‌های مختلف درون بدن؛ د) وادار کردن بدن به انجام واکنش در برابر محرک‌ها. این اعمال بوسیله‌ی هورمونها انجام می‌شوند. هورمون نوعی ماده شیمیایی است که به عنوان پیک، دستورهای مربوط به تغییر فعالیت‌ها را از مراکز تنظیم کننده، یعنی سلولها و غدد درون ریز(Indocrin systems) از طریق آب میان بافتی و مجاری عروق به سلولهای هدف می‌رساند. در تنظیم عصبی نیز انواعی از پیک شیمیایی دخالت دارند که به آن میانجی یا انتقال دهنده‌های عصبی اتلاق می‌گردد، ولی این نکته را نباید از نظر دور داشت که بین هورمونها و میانجیهای عصبی تفاوتها و تشابهاتی وجود دارد که توجه به آنها ضروری است: یکی از تفاوتها میان دستگاه درون ریز و دستگاه عصبی در این است که بعضی از سلول‌های عصبی نظیر نورونهای هیپوتالاموسی از جمله غدد درون ریزند و می‌توانند برخی هورمون‌ها را تولید کنند و در عین حال میانجیهای عصبی هم دارند. بعضی از مواد شیمیایی، هم به عنوان هورمون در دستگاه درون ریز و هم به عنوان انتقال دهنده‌ی عصبی در دستگاه عصبی فعالیت دارند. مثلا، اپی نفرین در بعضی جاها نقش هورمونی دارد و در برخی موارد به عنوان انتقال دهنده‌ی عصبی عمل می‌کند. وقتی این ماده از یک سلول عصبی ترشح می‌شود، سبب انتقال پیام عصبی بین نورون‌ها می‌شود و هنگامی که از غده‌ی فوق کلیه ترشح می‌شود، به عنوان یک هورمون عمل می‌کند و فرد را برای حالت ستیز یا گریز آماده می‌کند.

تفاوت دیگر میان دستگاه درون ریز و دستگاه عصبی آن است که انتقال دهنده‌های عصبی، پیک‌هایی هستند که عمل سریع و عمر کوتاه دارند؛ در حالی که هورمون‌ها معمولاً اثرات کندتر و طولانی تری ایجاد می‌کنند. انتقال دهنده‌های عصبی از نورون‌ها آزاد می‌شوند و پس از عبور از فضای سیناپسی به سلول‌های پس سیناپسی مجاور می‌رسند؛ در حالی که هورمون‌ها از سلول‌های درون ریز به مایع میان بافتی می‌ریزند و به دنبال آن وارد جریان خون می‌شوند تا سر انجام خود را به سلول‌های هدف برسانند.

ب) معیار میانجی عصبی

     میانجی‌های عصبی بسیار متنوعند و در انتقال سرعت و پردازش پیامهای عصبی نقش اساسی دارند. بر حسب تعریف، به ماده شیمیایی خاصی که از یک نورون و یا بوسیله پایانه‌های یک نورون در محل سیناپس (تماس عصبی–عضلانی و یا عصبی–غده‌ای) آزاد می‌شود و یک سلول پس سیناپسی را تحت تأثیر قرار می‌دهد، میانجی عصبی گفته می‌شود.1

برای اینکه یک ماده شیمیایی به عنوان میانجی عصبی شناخته شود، بایستی دارای معیار‌های زیر باشد: الف) ماده شیمیایی بایستی توسط نورون پیش سیناپسی سنتز گردد. ب) در پایانه‌های نورون پیش سیناپسی درون وزیکول قرار داشته باشد. ج) در نتیجه فعال شدن نورون پیش سیناپسی از پایانه‌های آن آزاد می‌شود. د) اثرات آن بایستی بر روی غشاء نورون پس سیناپسی مشابه با اثرات یک میانجی طبیعی، که در نتیجه فعالیت سیناپسی از نورون پیش سیناپسی آزاد می‌گردد، باشد. ه) ماده شیمیایی بایستی به وسیله یک مکانیزم اختصاصی، از شکاف سیناپسی حذف گردد.2

ج) طبقه‌بندی میانجی‌ها

میانجی‌ها به دو گروه عمده تقسیم می‌شوند:

·    میانجی‌های با وزن مولکولی کم و عمل سریع، در این گروه چهار دسته عمده (حدود یازده میانجی) که کلیه آنها با وزن کم هستند جای دارند. دسته اول شامل: استیل کولین، دوم: آمین‌ها، سوم: اسید‌های آمینه چهارم: شامل نیتریک اکساید است3:

استیل کولین (Acetyl-Cho line): این ماده میانجی از انتهای تمام نورونهایی که عضلات اسکلتی را عصب دهی می‌کنند ترشح می‌شود. همچنین بوسیله نورونهای پیش عقده‌ای سیستم عصبی خودکار و نورونهای پس عقده‌ای پاراسمپاتیک و بعضی از نورونهای سمپاتیک ترشح می‌گردد. استیل کولین در نورنهای مغزی مورد مصرف دارد. در این میان نورونهای قاعده‌ای مغز قابل توجه است و این نورونها به طور گسترده با سایر مناطق مغزی در ارتباط هستند. استیل کولین در نورونهای بزرگ بتز (Betz) در قشر مخ نیز مؤثر است. نوع اثرات استیل کولین در بیشتر مناطق ذکر شده تحریکی است ولی در انتهای پاراسمپاتیک در بعضی جاها اثر مهاری دارد.

اسیدهای آمینه‌(Amino acids): سه الی چهار اسید آمینه به عنوان میانجی عصبی شناسایی شده است. اسید آمینه‌ها بیشتر در مسیرهای متابولیکی بدن مورد استفاده قرار می‌گیرند اما به عنوان میانجی هم عمل می‌کنند. از قبیل اسیدهای آمینه گلیسین (Glycine)، گاما – آمینوبوتیریک اسید (GABA )، گلوتامات (Glutamate ) و اسپارتات.) (Spartat

اسید آمینه گلیسین به عنوان ماده میانجی مهاری در نخاع و ساقه مغز دخالت دارد، گلومات و اسپارتات به عنوان مواد میانجی تحریک کننده در نخاع جهت انتقال پیام عصبی فیبرهای قطور آوران اولیه پوست، مخچه و گیرنده‌های عضلانی تا نورونهای هدف آنها در سیستم عصبی مرکزی دخالت دارند.

ماده میانجی GABA به عنوان مهارکننده نورون پس سیناپسی در نخاع، سلولهای دانه‌دار پیاز بویایی، (Olfactory bulb) آماکرین شبکیه چشم، سلولهای پورکنژ، سبدی مخچه و سبدی هیپوکامپ عمل می‌کند.


 

آمین‌های بیوژنیک(Biogenic Amines)       

آمین‌های بیوژنیک، مشتمل بر کاتکول آمین‌ها (سروتونین، هیستامین و دوپامین) می‌باشند. میانجیهای کاتکول آمینی نظیر آدرنالین، از بخش مرکزی غده فوق کلیه و نورآدرنالین از نورنهای موجود در لوکوس سرولئوس ترشح می‌شوند. سروتونین در هسته‌های رافه میانی ساقه مغز تولید می‌گردد. هیستامین با غلظت بالا در هیپوتالاموس و گانگلیونهای ریشه خلفی نخاع سنتز و ترشح می‌شود.4

·        میانجیهای با وزن مولکولی زیاد و عمل آهسته

     تحقیقات نشان داده است که تعداد زیادی از پپتیدهای با زنجیرۀ کوتاه، خاصیت فارماکولوژیکی فعالی بر نورونها دارند و سبب تحریک یا مهار آنها می‌گردد. حد اقل چهار گروه عمده (آزاد کننده هیپوتالاموسی، هیپوفیزی، اثر برگوارش و مغز و سایر بافتها) برای میانجیهای با وزن مولکولی زیاد می‌توان در نظر گرفت؛ نظیر: اپیوئیدها    (Opioids) و اندروفینها ((Endorphins،پپتیدهای نوروهیپوفیزی (Neurohypophysial peptides)، تاکی کینینها (Tachykinins)،سوماتو استاتین (Somatostatine)، سکرتین‌ها، انسولین‌ها و گاسترینها. به طور کلی این میانجیها برروی سلول هدف، اثرات مهاری و یا تحریکی دارند ولی دارای هر دو عمل نمی‌باشد. مثلاً گلیسین بیشتر اوقات اثر مهاری دارد و گلوتامات به عنوان ماده تحریک کننده عصبی عمل می‌کند. برخی از میانجی‌ها امکان دارد با توجه به سلول هدف خود دو نوع اثر مهاری و تحریکی از خود بروز دهد مثل استیل کولین. به عبارت دیگر نوع پاسخ بستگی به نوع گیرنده غشاء سلول پس سیناپسی دارد. استیل کولین در سلول قلبی اثر مهاری دارد ولی در سلولهای عضله اسکلتی اثر تحریکی از خود نشان می‌دهد چون نوع گیرنده در دو بافت متفاوت است. مواد میانجی در جسم سلول سنتز می‌شوند و با مکانیزم "حمل آکسونی" با سرعت کم یا زیاد به سمت پایانه‌های آکسونی جابجا می‌شوند. حمل مواد در آکسونها ممکن است از پایانه عصبی به جسم سلولی نیز صورت گیرد5. به منظور جلوگیری از اطاله کلام، بحث را در خصوص اپیوئیدها  (Opioids)و پپتید‌های شبه مرفینی درون زا (آندوژن)  نظیر اندروفینها ((Endorphins و انکفالین‌ها که ار تباط مستقیم با این بحث دارند دنبال می‌کنیم:

3- نقش هورمون‌ها و میانجی‌های عصبی

اکثر اتصالات سیناپسی از نوع سیناپسهای شیمیایی است که در آنها یک ماده نوروترانسمیتر (neurotransmitter) که در داخل وزیکولهای سیناپسی (synaptic  vesicles ) در انتهای رشته عصبی پیش سیناپسی قرار دارد، به داخل شکاف سیناپسی انتشار می‌یابد (احتمالاًاز طریق پدیدۀ اگزوسیتوز) و به گیرنده‌ها که مولکولهای پروتئینی مخصوصی می‌باشند  و در غشای پس سیناپسی قرار دارند، متصل می‌شود.طبیعت این مولکولهای گیرنده تعیین می‌کند که تأثیر روی سلول پس سیناپسی تحریک کننده یا مهار کننده  باشد. اولین نوروترانسمیتری که تشخیص داده شد استیل کولین بود که در اتصالات  بین نورون – عضله و دستگاه عصبی خودکار دیده می‌شود. بقیۀ نوروترانسمیترها  شامل نور آدرنالین، آمینهایی مثل دوپامین و سروتونین، آمینو اسیدهایی مثل اسید گلوتامیک و گاما آمینو بوتیریک اسید و پپتید‌های شبه اُپیوئیدی مثل انکفالین‌ها وبتا- آندورفین و گازهایی مانند اکسید نیتریک (No ) می‌شود.6

·       پپتید‌های شبه مرفینی درون زا (آندوژن)  

درسال 1965 لی(Li) از هیپوفیز پپتیدی ماده‌ای جداکرد و آن را بتا-لیپوتروپین (β-LPH) نامید. در ابتدا تصور می‌شد که این ماده نوعی هورمون است به همین دلیل تلاش شد که نقش فیزیولوژیک آن را مشخص نماید. در این ارتباط پس از کشف پپتید‌های شبه مرفینی درون زا (آندوژن) برای β-LPH نیز نوعی نقش فیزیولوژیک پیشنهاد شد. به دنبال کشف گیرنده‌های اپیوئیدی در مغز، و تعیین خصوصیات و ویژگی‌های فارماکولوژیک آنها، معلوم شد که مرفین و نالوکسان (شکل 2-8) به ترتیب آگونیست و آنتا گونیست این گیرنده‌ها هستند. بدیهی است که این گیرنده‌ها، که بسیار تخصصی عمل می‌کنند، نباید صرفاً در ارتباط با مصرف آلکالوئید‌های خارجی (اگزوژن) عمل کنند. بر این اساس چنین نتیجه گیری شد که لیگاند طبیعی این گیرنده‌ها احتمالاً مواد شبه مرفینی آندوژن هستند. در همین ارتباط از مغز گاو و دو پپتید با اثرات شبه مرفینی کشف شد. این پپتید‌های 5 اسید آمینه‌ای که به انکفالین‌ها موسوم اند تنها در توالی اسید آمینه‌ای انتهایی، که یا لوسین (لو-انکفالین) و یا متیونین (مت-انکفالین) است، تفاوت دارند. توالی اسید آمینه‌ای مت-انکفالین با بخشی از توالی اسید آمینه‌ای β-LPH یکسان است. آندورفین نام گروه دیگری از مواد شبه مرفینی است که از مغز و غده‌ی هیپوفیز استخراج شده‌اند. بتا-آندورفین اپیوئیدی بزرگتر از انکفالین است و از هیپوفیز استخراج شد. پس از تخلیص و تعیین توالی اسید آمینه‌ای بتا-آندورفین، معلوم شد که این پپتید با توالی اسید آمینه‌ای جایگاه‌های 61 تا 91 β-LPH گاو یکسان است.

·        ساختمان شیمیایی:

انکفالین‌ها پپتید‌های شبه مرفینی و 5 اسید آمینه‌ای می‌باشند، و تنها در توالی اسید آمینۀ انتهایی، که یا لوسین (لو- انکفالین) و یا متیونین ( مت – انکفالین) است، تفاوت دارند.

1)Tyr-Gly-Gly-Phe-Len-OH

2)Tyr-Gly-Gly-Phe-Met-OH

3)Tyr-Gly-Gly-Phe-Len-Met-Thr-Ser-Glu-Lys-Ser-Gln-Thr-Pro-Leu-Val-Thr-Leu-13aa-OH

4)Tyr-Gly-Gly-Phe-14aa-OH

5)Tyr-Gly-Gly-Phe-6aa

شکل1- ساختمان شیمیایی و توالی اسید آمینه درون زا( اندوژن). 1) لو- انکفالین 2) مت – انکفالین 3)بتا-آندورفین 4)دینورفین 5)آلفا-نئودینورفین.


بتا اندورفین(beta endorphin ) نیز قسمتی از ساختار آمینو اسیدی آن شبیه ساختار آمینو اسیدی متیونین – انکفالین است7. (شکل1)

·     سلول‌های انکفالینرژیک: بسیاری از فیبرهای مشتق از هسته‌های دور بطنی (periventricular nucleus ) و ماده خاکستری اطراف قنات مغزی (perriaquedduct gray matter )  در انتهاهای خود انکفالین ترشح می‌کنند. انتهاهای بسیاری از فیبرها در هسته سجافی بزرگ (raphe magnus ) انکفالین آزاد میکنند. فیبرهایی که از این هسته شروع شده و در شاخهای خلفی نخاع ختم می‌شوند در انتهای خود سروتونین ترشح می‌کنند.سروتونین به نوبه خود موجب می‌شود که نورونهای موضعی نخاعی انکفالین ترشح کنند.(شکل3)

·        اندامهای هدف سیستم‌های اُپیوئیدی و گیرنده‌های آنها: تاکنون سه گروه عمده از گیرنده‌های اُپیوئیدی شناخته شده‌اند:

  1- گیرنده مو( µ): دارای اثرات ضدَ درد( آنالژزیک) – لیگاند آن مت – انکفالین است.

  2- گیرنده دلتا(δ): رفتارهای هیجانی را میانجیگری و تنظیم می‌کند. لیگاند آن لو– انکفالین است.

  3- گیرنده کاپا(К): در ارتباط با پردازش و تنظیم درد: گیرنده اختصاصی آن دینورفین است.

     برای نامگذاری گیرنده‌ها معمولاً از میل ترکیبی آنها با آگونیست‌ها استفاده می‌شود. اُپیوئیدها‌ی آلکالوئیدی (مانند مرفین) از  آگونیست‌های قوی گیرند‌های µ هستند.

شکل2- تراکم گیرنده‌های اوپیوئیدی و تنظیم بیان ژنی در مغز

    (George F Koob  & Michel Le Moal. addictionاقتباس از: )

     در تأیید این موضوع، حذف گیرندۀ مو در موشها، موجب می‌شود تا حساسیت خود را به مرفین و سایر آگونیست‌های گیرنده‌های  µ از دست بدهند. (شکل2)


 

·        پراکندگی گیرنده‌های اُپیوئیدی:

1- درسیستم عصبی مرکزی: مانندمناطق مرتبط با تنظیم دردکه شامل مادۀ خاکستری اطراف قنات مغزی- بخش شکمی بصل النخاع– لایۀ سطحی شاخ پشتی مادۀ خاکستری نخاع است. (شکل3)

2- در سیستم عصبی محیطی

3- بافت‌های غیر عصبی: به عنوان مثال بروز یبوست ( از عوارض جانبی مصرف اُپیوئیدها ) را می‌توان به حضور گیرنده‌های اُپیوئیدی در عضلات روده و اسفنگتر مخرج نسبت داد.

انکفالین‌ها نسبت به آنزیم‌های پروتئولیتیک حسّاس اند و به سرعت تجزیه می‌شوند.با توجه به این خصوصیت انکفالین را می‌توان در فهرست میانجی‌های عصبی (neurotransmitter) قرار داد. علاوه بر این پایان اثر انکفالین‌ها بیشتر نتیجـۀ انهدام آنزیمی است تا جذب مجدد به داخل نورونها یا سلول‌های گلیال.

 

شکل3- مسیرهای عصبی و گیرنده‌های اوپیوئیدی در مغز رت.

(George F Koob  & Michel Le Moal. addictionاقتباس از: )


·       فعال شدن گیرنده‌هاتوسط ملکول‌های انتقال دهنده‌ی عصبی

ملکول‌های انتقال دهنده‌های عصبی پس ازآزادشدن ازطریق اتصال به گیرنده‌های غشاء پس سیناپسی در سلول‌های عصبی پس سیناپسی علامت ایجاد می‌کنند. هر گیرنده عصبی یک پروتئین است که برای انتقال دهنده‌های عصبی خاصی،مناطق اتصال دارد،بنابراین یک انتقال دهنده عصبی می‌تواند فقط بر سلول‌هایی تاثیر بگذارد که گیرنده آنرا دارند. مولکولی که به مولکول دیگر وصل می‌شود، لیگاند آن مولکول است. بنابر این انتقال دهنده عصبی لیگاند گیرنده اش می‌باشد.

ابتدا فرض بر این بود که برای انتقال دهنده عصبی فقط یک نوع گیرنده وجود دارد ولی شواهد نشان دادند این طور نیست. با کشف گیرنده‌های بیشتر معلوم شد اکثر انتقال دهنده‌های عصبی به چند نوع گیره متصل می‌شوند. به گیرنده‌های مختلفی که یک انتقال دهنده می‌تواند به آن وصل شود، انواع فرعی گیرنده آن انتقال دهنده عصبی می‌گویند. انواع فرعی گیرنده‌های یک انتقال دهنده عصبی معمولاٌ در نواحی مختلف مغز قرار دارند و به شیوه‌های مختلفی به انتقال دهنده عصبی پاسخ می‌دهند. یکی از فواید گیرنده‌ها این است که به گیرنده عصبی اجازه می‌دهد یام‌های مختلفی را به قسمت‌های مختلف مغز منتقل کند.

اتصال انتقال دهنده عصبی به یک نوع از گیرنده‌هایش بسته به اینکه آن گیرنده یونوتروپیک باشد، به دو شکل می‌تواند بر سلول پس سیناپسی تاثیر بگذارد. گیرنده‌های یونوتروپیک گیرنده‌هایی هستند که با کانال‌های یونی فعال شده با لیگاند رابطه دارند.گیرنده‌های متابوتروپیک نیز گیرنده‌هایی هستند که با پروتئین‌های علامتی و پروتئین‌هایG (یعنی پروتئین‌های حساس گوانوزین- تری فسفات) رابطه دارند.

وقتی مولکول انتقال دهنده عصبی به گیرنده یونوتروپیک وصل می‌شود، کانال یونی مربوط به آن بلافاصله باز یا بسته می‌شوند. نتیجه یک پتانسیل پس سیاپسی فوری پدید می‌آید. برای مثال در برخی از سلولهای عصبی پتانسیل تحریکی پس سیناپسی (قطبیت زدایی) به این دلیل ایجاد می‌شود که انتقال دهنده عصبی کانال‌های سدیم را باز می‌کند.به این ترتیب جریان یون‌های سدیم (Na+ ) به درون سلول عصبی افزایش می‌یابد. در مقابل پتانسیل بازداشتی پس سیناپسی (قطبیت افزایی) معمولاٌ به این دلیل ایجاد می‌شود که انتقال دهنده یون پتاسیم (K+ ) به خارج از سلول عصبی یا جریان یون‌های کلر (Cl- )به درون سلول عصبی افزایش می‌یابد.

·                 اثرات فیزیولوژیک مواد اُپیوئیدی:

این اثرات را می‌توان در سه گروه بررسی کرد:

  1- اثرات ضدّدردی (آنالژزیک):

اثرات ضدّ دردی، شناخته‌ترین نقش مواد شبه مرفینی در نخاع است. این اثرات در محلّ سیناپس بین نورونهای بینابینی انکفالینرژیک (واقع در شاخ خلفی مادۀ خاکستری نخاع) با پایانه‌های آوران اعصاب محیطی، که اطّلاعات درد را به نخاع حمل می‌کنند، اعمال می‌شود. پایانه‌های آوران محتوی پپتیدی به نام ماده P هستند و این ماده را به عنوان میانجی آزاد می‌کند. انکفالین (وهمجنین سایر اُپیوئید‌ها)  آزاد شده  از نورون‌های بینابینی، میزان آزاد سازی مادّه P را کم می‌کند.بدین ترتیب پیام درد، در هنگام ورود به سیستم عصبی مرکزی، تضعیف می‌شود. انکفالین موجب مهار پیش سیناپسی و پس سیناپسی فیبرهای ورودی درد هم نوع A ,C می‌شود.

انکفالین مهار پیش سیناپسی را احتمالا با بلوکه کردن کانالهای کلسیمی در غشای ترمینالهای عصبی انجام می‌دهد.چون یونهای کلسیم هستند که موجب آزاد شدن میانجی در سیناپس می‌شوند.

   مکانیسم عصبی عملکرد طب سوزنی در تسکین درد:   بر اثر سوزن زدن، رشته‌های عصبی کوچک میلین دار که در عضلات   قرار گرفته‌اند فعال می‌شوند و تحریکات را به نخاع می‌فرستند و از این  طریق سه مرکز عصبی (نخاع، مغز میانی، محور هیپوفیز هیپوتالاموس)  فعال می‌شوند و اثرات ضد دردی خود را بروز می‌دهند. این تحریکات  در  نخاع از طریق آزاد نمودن انکفالین و دینورفین از انتقال تحریک درد  جلوگیری می‌کنند. در مغز میانی از طریق آزاد سازی انکفالین سیستم  رافه نزولی فعال می‌شود که توسط منوآمین‌ها (مانند سروتونین و نوراپی نفرین) از صعود پیام درد جلوگیری می‌کند و مرکز سوم یعنی محورهیپوفیز هیپوتالاموس با ترشح بتااندورفین در خون و مایع مغزی نخاعی  در محل‌های دورتر ایجاد بی دردی می‌کند. پس هر سه نوع اندورفین‌ها (انکفالین، بتااندورفین، دینورفین) ودونوع منوآمین (سروتونین، نوراپی نفرین) درایجاد خاصیت ضددردی طب سوزنی دخالت دارند.

2- کنترل ترشّح هورمون‌های هیپوفیزی:

پپتید‌های اُپیوئیدی در تنظیم میزان آزاد سازی هورمونهای هیپوفیزی دخالت دارند.آزمایشات بر روی میمون دمُ خوکی نشان داده است  که غلظت بتا – آندورفین در خون هیپو فیزی صد برابر بیشتر از پلاسمای محیطی است.همچنین تزریقات داخل وریدی پپتید‌های اُپیوئیدی موجب آزاد سازی PRL، STH،AVP وMSH و مهار ترشّح FSH و LH از هیپوفیز می‌شود.از طرف دیگر پپتید‌های اُپیوئیدی و آنتاگونیست‌های آنها هیچ گونه اثری بر هیپوفیز ایزوله شده ندارند.این موضوع نشان می‌دهد که اثرات پپتید‌های اُپیوئیدی در سطح هیپو تالاموس تنظیم می‌شود.

3- نقش آندورفین‌ها در تنظیم رفتار جنسی و احتمالاً تولید مثل:

تجویز یکی از آنالوگ‌های صناعی مت – آنکفالین، به موش‌های صحرایی نر بالغ طبیعی، موجب توقف رفتارهای آمیزشی می‌شود. در چنین شرایطی با تجویز نالوکسان رفتار‌های آمیزشی طبیعی دوباره ظاهر می‌شوند. بنابراین، در شرایط فیزیولوژیک، آندورفین‌ها رفتار‌های آمیزشی را تحت مهار تونیک خود نگه می‌دارند.

 ادامه دارد.....

 

 

پی نوشت:

1)      براون، ای. جی/ سلولهای عصبی و سیستمهای‌های عصبی، ص104

2)      همان، ص111-115

3)      همان، ص111-115

4)      Eric R. Kandel. Principles of Neural Science. p. 206

5)      براون، ای. جی/ سلولهای عصبی و سیستمهای‌های عصبی، ص112

6)      جان کی یرنان/ سیتم عصبی انسان/ ترجمه‌: سکینه غفاریان، علیرضا فاضل

مرتضی بهنام رسولی/ فیزیولوزی سیستم‌های عصبی- ترشحی (نوروآندوکرین) در مهره‌داران.ص163
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
  • قالب پرشین بلاگ
  • سبزک